اخبار

رهبری

درخت خرما

  درخت خرما

مجلس تعزیه‏ یکی از دوستان پدرم بود. من یک دانه خرما برداشتم و خوردم، اما چون نمی‏دانستم که هسته ه‏اش را کجا بیندازم؛ آن را یواشکی توی جیبم گذاشتم. وقتی به خانه رسیدم، هسته‏ خرما را از جیبم درآوردم و انداختم توی باغچه. بعد با خودم فکر کردم بهتر است که رویش را خاک بریزم تا از آن درخت خرما دربیاید.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

دندانپزشک

  دندانپزشک

دندان دائمی‏ام داشت در می‏آمد ولی دندان شیری‏ام خیال افتادن نداشت. دندانپزشک گفت: باید با دندان شیری ات خیلی خصوصی حرف بزنم، اجازه هست؟

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

جدیدترین اختراع من

   جدیدترین اختراع من

برای جلوگیری از بوی بد عرق پا، می‏خواهم کفش‏هایی بسازم که دارای سیتم تهویه‏ی مطبوع هستند.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

جاکفشی

  جاکفشی

ما کنار در خانه یک جاکفشی داریم که همه باید کفش‏هایشان را داخل آن بگذارند. اما همان‏طور که می ‏دانید تقریبا بیشتر وقت‏ ها بچه‏ ها و باباها یادشان می‏ رود این کار را بکنند.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

شغال و پندهای الاغ

  شغال و پندهای الاغ

شغال، کنار باغی با خیال آسوده و راحت زندگی می کرد. هر وقت گرسنه اش می شد، یواشکی و دور از چشم باغبان از سوراخ دیوار به داخل باغ انگور می خزید و وارد باغ می شد و تا می توانست از انگورها و میوه های خوشمزه ی آن می خورد و با شکم سیر دوباره از سوراخ باغ بیرون می خزید و به زندگی اش ادامه می داد.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

همه کارها را من کرده ام،این یکی را خودت بکن

  همه کارها را من کرده ام،این یکی را خودت بکن

پدری رو به پسرش کرد و گفت:«بلند شو برو سنگ یک منی همسایه را بگیر،می خواهم آرد بکشم،بدهم مادرت نان بپزد.»یکدفعه گربه ای وارد اتاق شد.پسر گربه را نشان داد و گفت:«من این گربه را کشیده ام،یک من وزن دارد،با همین گربه آرد را بکش.»

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

مشورت با دوستان

  مشورت با دوستان

زاغي بر بالاي درختي در كنار كوهي لانه داشت. در اطراف آن درخت، ماري زندگي مي‌كرد كه زاغ هر وقت ، تخم مي‌گذاشت و جوجه‌هايش از تخم بيرون مي‌آمدند، مار به سروقت جوجه‌هايش مي‌رفت و آنها را مي‌خورد. زاغ هم ناراحت و غصه‌دار مي‌شد، اما نمي‌دانست كه با اين همسايه‌ي بدجنسش چكار كند.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

گربه ای شیطان و شاد

  گربه ای شیطان و شاد

می شود داداش من گربه‌ای شیطان و شاد

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

کلاغه رسید

  کلاغه رسید

برید اره برقی درخت پیر افتاد کلاغ دل‏شکسته  نشست و گریه سرداد

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

باران

  باران

دوستی دارم من اسم او باران است مادرش ابر بزرگ اهل کوهستان است

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر