قاصدک (آیا میدانید و یادگار مادر بزرگ)

رهبری

اخبار

 آخرین اخبار 

قاصدک (آیا میدانید و یادگار مادر بزرگ)

قاصدک (آیا میدانید و یادگار مادر بزرگ)
1396/10/13
12:43 1395

آیا می دانید؟...

  1. عسل تنها ماده غذایی است که فاسد نمی شود. باستان شناسان عسل یافت شده از مقبره فراعنه مصر را آزمایش کرده و آن را قابل خوردن تشخیص داده اند.
  2. مخترع لامپ جوزف وات بود.
  3. یک روز به طور میانگین در واقع 23 ساعت و 56 دقیقه و 4 ثانیه و 9 صدم ثانیه است. برای جبران این کسری هر چهار سال یک بار سال کبیسه در نظر گرفته می شود. که یک روز بیشتراز سال های عادی دارد.
  4. کوسه می تواند تا فاصله 50 کیلومتری را حس کند.
  5. وال بزرگ ترین جانور روی زمین از کوچک ترین موجودات تغذیه می کند.
  6. هر فرد به طور متوسط یک سوم عمر خود را در خواب می گذراند.
  7. اولین تیم فوتبال دنیا، توسط ایرانیان در تخت جمشید کنونی پایه گذاری شد و بعدها پرسپولیس نام گرفت.
  8. اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می برد.
  9. در خط استوا، دمای هوا در تمام فصول سال تقریبا یکسان است.
  10. فک گربه ها بالا و پایین می رود، اما به هیچ وجه چپ و راست نمی شود.

**********************************************************************************************

یادگار  مادر بزرگ

در زمان های قدیم در  روستایی دور و البته زیبا، دو  نفر به نام های پری و مهرناز  زندگی می کردند. آ نها به حدی با هم صمیمی و مهربان بودند که مردم  از آنان به عنوان دوستانی جدا ناپذیر یاد می کردند. روزی از روزها مادران آن دو به شهر رفتند تا برای شرکت آنها در عروسی پسر کد خدا، لباس مجلسی بخرند. دخترها  با شنیدن این تصمیم خیلی خوشحال شدند. چرا که  این اولین مراسمی بود که پس از سال ها در دهکده  کوچک شان اتفاق میافتد و آنها می توانستند در آ ن شرکت کنند. اما بعد از چند روز  مادرها دست خالی و مایوس به  خانه برگشته و گفتند: ... در شهر تنها دو خیاط وجود داشت که یکی از آنها به تازگی فوت کرده و دیگری بینایی اش را برای همیشه از دست داده است. مهرناز با شنیدن این خبر زیر لب گفت: بدتر از این نمی شود، و به خاطر همین بدشانسی در گوشه ای  زانوی غم در بغل گرفت. ولی پری تصمیم گرفت کمی فکر کند تاچاره ای برای حل این مشکل پیدا کند.  ناگهان به یادش آمد پریچهر عروس کدخدا و  دوست قدیمی اش خیاط نسبتا ماهری شده بود. دوستش مهرناز وقتی در جریان این موضوع قرار گرفت راضی شد باتفاق پری به منزل پریچهر برود تا از او  کمک بخواهند. پریچهر وقتی در جریان مشکل دوستانش قرار گرفت،  قول داد هر طور شده به آن ها کمک کند. آن گاه توسط پارچه ای که تور سفید رنگی  داشت و از مادر بزرگش به یادگار مانده بود برای خود و دوستانش لباس های زیبایی دوخت. به این ترتیب آنها خوشحال از این که می توانستند با لباس هایی هم شکل در عروسی شرکت کنند همدیگر را در آغوش گرفته و بلند بلند خندیدند...

نوشته کوثر واحدی 13 ساله از کرج

کلمات کلیدی
مارا در تلگرام دنبال کنید
اشتراک گذاری

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

اطلاعات شما جایی منتشر نخواهد شد.