ما دو نفر

رهبری

اخبار

 آخرین اخبار 

ماجراهای من و مادرم

ما دو نفر

ما دو نفر
1398/2/5
12:43 1395

سعیده موسوی زاده

ما دو نفر خیلی شبیه به هم هستیم. مثل یک گلابی که از وسط نصف کرده باشند. البته از آن طرف! چون نصفی از آن که من باشم از آن نصفه‏ی دیگر که مادرم باشد، کوچک‏تر است.

ما دو نفر خیلی همدیگر را دوست داریم؛ اگرچه گاهی از دست هم ناراحت می‏شویم ولی زود آشتی می‏کنیم.

ما دو نفر ماجراهایی داریم که می‏خواهم بعضی از آن‏ها را کم‏کم برایتان تعریف کنم. یکی ا ز این ماجراها دیروز اتفاق افتاد.

برای خرید مانتو با هم به بازار رفته بودیم. مادرم از فروشنده پرسید: «مانتوی قهوه‏ای دارین؟» فروشنده گفت: «برای خواهرتون می‏خواین؟» مادرم خندید و گفت بله. من هم اخم کردم و گفتم نه خیر و فروشنده هاج و واج به ما نگاه می‏کرد.

در مغازه‏ی بعدی مادرم می‏خواست شلوار بخرد. او یک شلوار را پسندید و آن را برای امتحان برد که بپوشد، ولی اندازه‏اش نبود. من از فروشنده یک شماره بزرگ‏تر از آن را خواستم. فروشنده هم شلوار را به من داد و گفت: «فکر کنم این یکی اندازه‏ی خواهرتون باشه»!

و من می‏دانستم که مادرم باز هم دارد نخودی می‏خندد.

ما دو نفر همیشه همین مشکل را داریم. شاید تقصیر من است که زود قد کشیده‏ام شاید هم تقصیر مادر است که خیلی جوان است.

کلمات کلیدی
مارا در تلگرام دنبال کنید
اشتراک گذاری

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر