شیر، گوسفند و سیل

رهبری

اخبار

 آخرین اخبار 

از:قابوس نامه-عنصرالمعالی

شیر، گوسفند و سیل

شیر، گوسفند  و سیل
1398/4/13
12:43 1395


باز نویسی از عبدالصالح پاک


مردی بود که رمه های بسیاری داشت. او برای مواظبت از رمه ی خود چوپانی را به کار گرفته بود. چوپان هر روز شیر گوسفندها را می دوشید و به خانه ی مرد توانگر می برد. او آب فراوان قاطی شیر می کرد و از چوپان می خواست، شیر زیاد شده را ببرد به یازار و به مردم بفروشد.
شبان وقتی دید که اربابش آب زیاد قاطی شیر می کند و به مردم می فروشد، زبان به نصیحت گشود و به اربابش گفت:« ای ارباب، دست از این کار بردار و به مردم خیانت نکن!چون که عاقبت خیانت به مردم تباهی و نابودی است.»
مرد رمه دار که چوپان را ساده می پنداشت، به حرف ها و نصیحت های او می خندید و آن ها را نشنیده می گرفت و روز به روز آب زیادی قاطی شیر می کرد و آن را به خورد مردم می داد.
در یک شب بهاری که چوپان خسته شده بود، گوسفندان را داخل رورخانه ی خشک و بی آب خواباند و خودش هم برای دمی خفتن و استراحت  کردن و مواظبت از رمه، بالای تپه ای رفت و کمی خوابید.
نیمه های شب، باران تندی شروع به باریدن کرد و سیل به راه انداخت. سیل به سمت رودخانه ی خشک و بی آب راه افتاد و همه ی گوسفندان را یک جا با خود برد.
چوپان که دید حتی یک گوسفند هم باقی نمانده است با سطل خالی از شیر پیش اربابش آمد.
ارباب با دیدن سطل های خالی از شیر، پرسید:« چرا سطل ها خالی است؟»
چوپان گفت:« سیل همه ی رمه تو را به هلاک رساند.»
رمه دار با ناراحتی پرسید:« سیل از کجا آمده بود؟»
چوپان گفت:« ای ارباب! قبلا به تو گفته بودم اضافه کردن آب به شیر خیانت به مردم است. همان آب هایی که قاطی شیرها می کردی و به خورد مردم می دادی، تبدیل به سیل عظیمی شد و همه ی گوسفندان تو را یکجا با خود برد.»

 

 

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

اطلاعات شما جایی منتشر نخواهد شد.