پسر پادشاه و انگشتر

رهبری

اخبار

 آخرین اخبار 

از: فیه مافیه-مولوی

پسر پادشاه و انگشتر

 پسر پادشاه و انگشتر
1398/7/10
12:43 1395

 

پادشاه، پسرش را نزد عالمی برای با سواد و با هنر شدن فرستاد. پس از مدت کمی، با وجود سن کم و سواد اندک به استادی رسید.


باز نویسی از عبدالصالح پاک
پادشاه، پسرش را نزد عالمی برای با سواد و با هنر شدن فرستاد. پس از مدت کمی، با وجود سن کم و سواد اندک به استادی رسید.
یک روز پادشاه برای پی بردن به دانش و سواد پسرش، او را به نزد خویش خواند. او انگشترش را در مشت خود پنهان کرد و از پسرش پرسید:« پسرم! آیا می توانی حدس بزنی در مشتم چه چیزی را پنهان کرده ام؟»
پسر گفت:« حدس زدن آن بسیار آسان است. اول باید بگویم که آن چیزگرد و زرد رنگ است و سوراخ سوراخ.»
پادشاه از حدس پسرش بسیار خوشحال شد و فکر کرد که پسرش فهمیده است که او انگشترش را در مشت خود پنهان کرده است. پس، گفت:« اکنون که به خوبی توانستی نشانه های آن را درست بگویی، اسم این چیز گرد و زرد رنگ و سوراخ سوراخ چیست؟»
پسر که از تعریف و تمجید های پادشاه خوشحال شده بود، با شادمانی گفت:« آن چیزی که در مشت تو پنهان شده، غربال است.»
پادشاه از جواب پسرش حیرت زده شده بود، گفت:« پسرم! تو با آن همه دانش و سواد و هنر، توانستی نشانه های دقیق چیز پنهان در مشت مرا حدس زدی. نشانه هایی که آدمی را به شگفتی وا می دارد. اما چطور هنوز یاد نگرفتی که غربال در مشت آدمی جا نمی گیرد؟»

 

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

اطلاعات شما جایی منتشر نخواهد شد.