اخبار

 آخرین اخبار 

آوینی؛ آئینه‌ آیین آرمان‌گرایی جستاری درباره چگونه «مثل آوینی» شدن

آوینی؛ آئینه‌ آیین آرمان‌گرایی جستاری درباره چگونه «مثل آوینی» شدن
1399/3/8

آرش فهیم

سید شهیدان اهل قلم با مستند «روایت فتح» به‌خوبی نشان داد که رئالیسم و ایده‌آلیسم می‌توانند در تضاد با هم نباشند.

«آئینه» و «آرمان» دو مفهوم متضاد با هم هستند. چه آئینه هر آن‌چه هست را نشان می‌دهد و آرمان یعنی آنچه نیست و باید باشد. آئینه هر چه صاف و صیقل خورده باشد، راست‌گوتر می‌شود و دنیا را واقعی‌تر نشان می‌دهد. آرمان اما هر چه‌قدر خالص و راسخ باشد، نشان‌گر شرایطی رؤیایی و افقی دور از وضع موجود خواهد شد. آوینی اما جمع این دو ضد بود: آئینه بود؛ صاف و صادق و صیقل‌خورده. به‌ همین دلیل هم در میان همه‌ی هنرها بیش‌تر به فیلم مستند گرایش یافت. چون فیلم مستند، شبیه‌ترین هنر به آئینه است. رسالت فیلم مستند، بیش و پیش از هر چیزی بازنمایی واقعیت است. مستندسازی که بتواند هم‌چون آئینه‌ای شفاف، واقعیت را آن‌چنان که هست برملا کند، هنرمندتر است و تبحر بیشتری دارد. آوینی در این بین سخت‌ترین نوع این هنر یعنی «مستند بحران» را برگزید، آن‌هم در دشوارترین شرایط. ابتدا به دورافتاده‌ترین مناطق رفت تا بغض و درددل مردم داغ‌دیده‌ی این سرزمین را بازگو کند. جایی که «نه کسی اون‌جا می‌رفت، نه از اون‌جا کسی این‌جا می‌اومد، غیر باد و جوونای جهاد» که حاصلش شد «خان‌گزیده‌ها»، «چند قصه از بلوچستان»، «با دکتر جهاد در بشاگرد» و «شش روز در ترکمن‌صحرا» که هنوز هم شاید مستندترین مستندات درباره‌ی وضعیت روستاییان در دهه‌ی ۵۰ باشند؛ آئینه‌هایی صادق درباره‌ی کارنامه‌ی رژیم پهلوی در اقصی‌نقاط ایران... و بعد هم رفت به میدان نفس‌گیر جبهه و جنگ. جایی که مردترین مردها را به خود می‌خواند و آوینی، راوی فتح مردانگی شد. به این ترتیب، مجموعه‌ی «روایت فتح» در دهه‌ی ۶۰ هم سندی همیشه زنده و جاوید درباره‌ی جنگ تحمیلی هشت‌ساله و دفاع‌مقدس ما شد. مستندی که در صداقت و آئینگی، نمونه‌ای کم‌نظیر است، اگر نگوییم بی‌نظیر. چون خود خود خود جبهه و مردان آن را بی‌هیچ شیله‌پیله و تحریفی، ثبت کرده است. «آنیس دوویکتور» استاد دانشگاه اوینینون فرانسه در نقدی بر مجموعه‌ی مستند «روایت فتح» نوشته بود: «آوینی با روش‌های مخصوص فیلم‌برداری و تدوین خاص خودش در پی آن است که چیزهایی که عیان است[عملیات نظامی] را قابل درک و چیزهایی که پنهان است[خط جبهه‌ی درونی، خطوط اخلاقی و مذهبی رزمندگان] را نشان دهد». آوینی اما در عین واقع‌نمایی و آئینگی، در اوج آرمان‌گرایی هم بود. همه‌ی تفاوت و تمایز او با خیلی دیگر از هنرمندان و فیلم‌سازان، در همین ویژگی خلاصه می‌شود. این‌که هم آئینه بود و واقعیت را می‌گفت و هم آرمان‌ها را بازتاب می‌داد. چون در آموزه‌های هنری تأکید می‌شود که «واقع‌گرایی» در تضاد با «آرمان‌گرایی» است و هنرمند اگر می‌خواهد رئالیست باشد باید در برابر ایده‌آلیسم قرار بگیرد. به همین دلیل هم فیلم‌سازانی چون مرحوم «عباس کیارستمی» و هم‌مسلکان وی، برای برساختن دنیایی واقعی در آثارشان، آرمان‌ستیز شدند و یا در عرصه‌ی ادبیات، بسیاری از رمان‌نویسان، از جمله «هوشنگ گلشیری» و «محمود دولت‌آبادی» برای ایجاد فضایی رئالیستی، توصیفات‌شان به نکبت و فلاکت محدود شد. آوینی اما نشان داد که بازنمایی واقعیت اگر از صافی صیقل‌خورده و وجود صاف یک هنرمند عبور کند، تبدیل به حقیقت می‌شود. هنرمندی که دلش غبارگرفته باشد، واقعیت را هم غبارآلود نشان می‌دهد و آن‌که اهل خودپرستی و خودنمایی باشد، هنرش هم به آیین ویرانی و بدمستی تبدیل می‌شود. اما هنرمند اگر از خودش بگذرد، در اوج حیرانی با همه‌ی هستی هم‌نوا می‌شود. مثل آوینی که تا انتهای حق‌پرستی رفت و خواست که خودش درمیان نباشد؛ به همین ترتیب، آئینه‌ای برای نمایش حقیقت و آئین آرمان‌گرایی شد. به قول سلمان هراتی: «آئینه بود و میل تماشا شدن نداشت!» به همین دلیل هم حتی تلخ‌ترین سوژه‌ها هم وقتی هدف دوربینی که آوینی کارگردانش بود قرار می‌گرفتند، به‌جای القای بن‌بست و احساس بی‌چارگی، ادراکی تازه از عشق و مبارزه را به مخاطب منتقل می‌کردند.
یک بار دیگر «هفت قصه از بلوچستان» را ببینید؛ هم معترض و واقع‌بین است و هم آرمان‌گرا و خط‌‌‌شکن. یکی از دلایل ممتاز شدن سیدمرتضی آوینی این بود که برخلاف بسیاری از نخبگان امروز، دانشی چند جانبه داشت؛ مانند حکمای قدیم و عصر طلایی تمدن اسلامی. در آن دوران، دانشمندان ایرانی -و به طور کلی مسلمان- در هر رشته‌ای از علم، سررشته داشتند. دانش یک کل بود و یک حکیم، همه‌ی علوم را در مدارس و نظامیه‌ها و حوزه‌های علمیه می‌آموخت، چون هدف رسیدن به علم الهی بود. از این رو بسیاری از نام‌آوران ما در قرون وسطی و تا دو سه سده‌ی قبل، هم ریاضی‌دان بودند، هم ادیب و منجم و طبیب و فیلسوف و... یک شاعر هم‌چون حافظ، به خاطر غرق‌شدن در #دانایی به #شیدایی می‌رسید و می‌سرود؛ «عشقت رسد به فریاد...». آوینی نیز وارث و احیاکننده‌ی چنین هنرمندانی بود. آن‌طور که خودش می‌گفت؛ در دانشگاه معماری خواند و آن‌چنان‌ که در نوشته‌هایش آمده؛ در جوانی، شاعری هم می‌کرده و فلسفه هم می‌خوانده و نقاشی هم می‌کرده! در این مسیر، فیلم‌ساز هم شد و هم‌زمان با نوشتن نقد فیلم و نظریه‌پردازی درباره‌ی سینما، مطالب سیاسی و اجتماعی هم می‌نوشت. کارنامه‌ی آوینی تا لحظه‌ی هجرت از دنیا، مملو از تجربیات و آفرینش‌های گوناگون است. کتاب‌هایی که با گردآوری مقالات و نگاشته‌های وی منتشر شده‌اند مانند شخصیتش جنبه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد. از مجموعه‌ی سه جلدی «آئینه‌ی جادو» که به زعم نگارنده «کلاس‌ آموزش تحلیل فیلم از دیدگاه انقلابی و اسلامی» است تا مجموعه‌مقالات سیاسی در «حکومت فرزانگان» و حتی مقالاتی درباره‌ی هنرهای تجسمی در «انفطار صورت» که باز هم نمود اندیشه‌ای عمیق و آئینی درباره‌ی هنرهایی است که هم‌واره در انحصار شبه‌روشنفکران بوده است. اما شهید آوینی، مجموعه‌مقالات کم‌نظیری هم درباره‌ی شناخت توسعه و آن‌چه «پیشرفت» خوانده می‌شود دارد. این مقالات در کتاب بحث‌برانگیز و چالشی «توسعه و مبانی تمدن غرب» جمع‌آوری شده‌اند. نوشته‌هایی که نوعی واکنش به دوره‌ی سازندگی پس از جنگ محسوب می‌شوند و نشان‌دهنده‌ آینده‌شناسی و هوش اجتماعی و اقتصادی بالای شهید آوینی هستند. کتابی که باز هم ویژگی خاص شهید در جمع «واقعیت» و «آرمان» را نشان می‌دهد. زندگی سیدمرتضی آوینی، گویی پروژه‌ای بود که تنها با  شهادت به نتیجه‌ی مطلوب و نقطه‌ی کمال می‌رسید. این چنین بود که با همه‌ی وجود، به حقیقت پیوست و تا ابد به «آئینه‌ی آیین آرمان‌گرایی» تبدیل شد

 

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر