"زهیر" خیلی دور خیلی نزدیک

رهبری

اخبار

 آخرین اخبار 

"زهیر" خیلی دور خیلی نزدیک

"زهیر" خیلی دور خیلی نزدیک
1396/1/19
12:43 1395

نمایش زهیر یک نمایش فراواقعی است از واقعیت اطراف ما. از حقیقتی که شاید کمتر به آن پرداخته شده، حضور جوان هایی که برای امنیت کشور خود و حفظ حریم آل الله به هزاران کیلومتر آن طرف تر به دور از خانواده مهاجرت کرده اند. این نمایش قصه یکی از همین هاست یک بسیجی  تک تیرانداز که در تنهایی های خود هزار فکر و خیال سراغ او می آید شخصیتی که مابه ازای واقعی کم ندارد. اما این بار او را شعاری و کلیشه ای و قدیس نمی بینیم بلکه یک انسان با تمام ترس ها و توهمات اش با ایمانش و دلبستگی هایش که می تواند هر بار او را به سمتی بکشاند.
به بهانه نمایش «زهیر» که از تولیدات واحد نمایش حوزه هنری البرز است و این روزها در پلاتوی «روایت» بنیاد روایت فتح اجرا می شود، مصاحبه ای با عباس هادیان (کارگردان و نویسنده این نمایش) داشته ایم که از نظر شما می گذرد:
ایده کار از کجا آمد و چرا این موضوع به ذهنتون رسید؟
جرقه های اولیه اش از آنجایی خورد که یکی دونفر از رفقا توفیق داشتند در قالب مدافعان حرم (به سوریه) رفتند و برگشتند. با هم دیگر صحبت کردیم مسائلی را مطرح کردند برایم خیلی جالب بود احساس می کردم باید به عنوان یک تاتری (متعهد) دِین خودم را نسبت این افراد ادا کنم. هم به شهدای مدافع حرم و خود نیروهای مدافعان حرم. همه آنها هم که شهدا نیستند و همه زحمت می کشند بخشی از آنها به فیض شهادت نائل می شوند. مدتی به آنها فکر می کردم. وقتی که مرور می کردم قصه ها و خاطراتی را که آنها  می گفتند، دیدم می شود از بین این خاطرات قصه ای را درآورد. قصه ای که هم نو و بدیع باشد و هم در وصف ایثارگری مدافعان حرم باشد. به نمایشنامه اولیه «زهیر» رسیدم. چندبار بازنویسی کردم تا به نقطه ای که الان هستیم رسیدم.
گفتی با بچه های مدافع حرم ارتباط داری. چقدر شخصیت های نمایش ات به آنها نزدیک شده اند، آیا مابه ازای واقعی هم دارند؟ یا اینکه همه اش  تخیلی است و ساخته و پرداخته ذهن خودت است؟
بله. من از آدم های واقعی اقتباس کردم. کاراکتری که دارم برآیند مجموعه ای است که یا خودشان را دیده ام یا درموردشان شنیده ام. به اضافه تخیل هنرمند که نخ تسبیحی می شود و این چیزها را بهم ارتباط می دهد. شخصیت زهیر و رضا مشرقی یک شخصیت واقعی نیست. کلاژ شده خاطراتی است که درباره بچه های مدافع حرم شنیده ام.
این موقعیت فعلی که نمایش در آن می گذرد چگونه بدست آمد؟
موقعیت را هم در خلال صحبت های یکی از دوستان یافتم. ببینید بعضی اوقات تک تیراندازها ممکن است دو هفته یا سه هفته تنها باشند. موقعیت تنهایی موقعیت خیلی خوبی است. تنهایی فکر و خیال را همراه خودش می آورد.
آدم وقتی در جمع دوستانش و اطرافیانش هست شاید در افکارش غوطه ور نشود. اما تنهایی خودتی و خودت و وسوسه ها و نفسانیات ات شاید خیلی بهت فشار بیاورد.
این مسائل که گفتی همه درونی است، با چه تمهیدی این واگویه ها و  افکار یا توهمات را بیرونی کرده ای؟
کار ما رئالیستی نیست بلکه فرا واقعی است. ذهنیات زهیر روی صحنه تجسم پیدا می کند مثلاً وقتی به همسرش فکر می کند همسرش مجسم می شود. به بچه اش که فکر می کند بچه اش روی صحنه ظاهر می شود. اگر به حرفهایی که برادرش زده برادرش می آید روی صحنه، ظاهر می شود.
چه اتفاقی برای بُعد زمان و مکان می افتد؟ یعنی به گمانم بعد زمان و مکان را شکسته اید؟
بله، زمان کار ما یک زمان روانی است و از زمان داستانی و فیزیکی جداست. یک فکری که لحظه ای در ذهن زهیر اتفاق افتاده توی نمایش ما شاید ده دقیقه روایت بشود. کاراکترهایی در ذهن زهیر می آیند و روی صحنه تجسم پیدا می کنند مثلا برادرش.
دیدگاه های مختلف را کنار هم گذاشتیم و قضاوت را به عهده مخاطب. مثلاً خیلی از مردم فکر می کنند این آدم ها چه جوری می شود زن و بچه خودشان را رها می کنند و می روند. ولی وقتی بر می گردد به خانه، همسرش که او احساس می کرد راضی نیست از رفتن اش اصرار می کند که برود و در دفاع از حریم اهل بیت(ع) حاضر بشود. برخلاف دیگران می گوید: «آبروی ما را بردی با این بازگشتت» و تصمیم مجدد این آدم پایان کار ماست.
کلید حضور آدم ها در صحنه چیست؟
بله. مثلا کاراکتر ما فکر می کند. وقتی به همسرش فکر می کند ما او را می بینیم. دیوارهای جانبی صحنه ما جوری طراحی شده که کاراکترها می توانند از آنها عبور کنند. دیوارهای ما از کش ساخته شده است و کاراکترهای غیر واقعی ما از میان این کشها عبور می کنند و وارد صحنه می شوند و ورود و خروج طرفین صحنه ما ویژه شخصیتهای واقعی است. شخصیت زهیر و فرمانده و همرزمی که به او سر می زند و بقیه شخصیتها در ذهن زهیر هستند از همان طرفین صحنه وارد صحنه می شوند و نه از دیوارهای کنار.
تجسم واقعی این افراد چه کمکی به روند قصه و تکامل کاراکتر اصلی  نمایش می کند؟
کشمکش های ما در مواجهه با اینها است و اصلاً داستان را همین ها پیش می برند و گرنه  این آدم در این موقعیتی که قرار گرفته داستان دیگری ندارد. همین فکر و خیالاتش در تنهایی باعث می شود داستان ما شکل بگیرد. همسرش یک چیزی می گوید، فرزندش، دوستش... و دائم دچار تنش و چالش با خود است  و حتی نفس اش به او می گوید: «برای چی اینجا اومدی برو زندگی ات را  بکن»
در تقابل این وضعیت چه نیرویی داریم منظورم نیرویی که در تقابل با اینها است؟
آن طرف خودش هست. خود واقعی شخص این آدم یک تصمیمی دارد و حالا یک سری عوامل می خواهد او را منصرف کند. موانع ما، آنتاگونیست ما در اصل نفسانیات اش هست که مدام مرور می کند و در ذهن زهیر مرور می شود و نهایتاً اینکه در یک موقعیتی قرار می گیرد که می خواهد یک مادر و فرزندی را بزند مادر و فرزندی که گزارش داده شده اینها انتحاری اند. به او گفته می شود «اینها پاشون به حرم باز بشود انفجار صورت می گیرد» و این تردیدها آنجا خودش را نشان می دهد. «شاید مادرش باشه، بچه را زدم چی...؟» فرمانده می گوید: «بزن زهیر بزن دستورِ بزن...» اینجا نهایتاً می زند. ولی چون دستش می لرزد بچه را می زند ولی بچه زخمی می شود و نمی میرد. فرمانده به او می گوید: «تو موقعیت جنگی که حلوا خیرات نمی کنن... اگر نمی تونی به سلامت» و زهیر منصرف می شود از ماندن و می گوید من برای اینجا ساخته نشده ام؛ اینجا آدمِ خودش را می خواهد...
وضعیت نوری و نورپردازی به چه شکلی است؟
ما تقریبا کارمان شبیه فیلم شده است برای همین نورپردازی در کارمان خیلی  اهمیت پیدا کرده است. بازی های نوری که در یک لحظه یک شخصیت قرار است وارد بشود و بزنگاهای رفتار و کردار و گفتار شخصیت ها با نور «های لایت» می شود.
صرف نظر از همه این مسائل و موجی که هست و حرف های متفاوت و متضادی که خصوص حضور بچه های ما در سوریه هست، خودت چه نظری داری؟
ما الان نعمتی داریم به اسم امنیت. مسلماً بخش عمده ای  از این امنیت مرهون تلاش هایی است که این بچه ها دارند در آن ور مرز می کنند. خدا را شکر ما رهبری داریم که اینقدر هوشمندانه عمل کرده که جبهه ای که قرار بود در کشور ما شکل بگیرد را برده هزاران کیلومتر اونورتر. بالاخره در اون جبهه یک سری آدمها باید بجنگند یک  سری هم باید اینجا باشند. شاید چون ما الان بهشون نزدیکیم عظمت کار آنها مشخص نشود.
حرف پایانی:
در نهایت از همه کسانی که ما رو در تولید این نمایش کمک کردند تشکر می کنم.                                   
گفتگو از اردی زاده

کلمات کلیدی
مارا در تلگرام دنبال کنید
اشتراک گذاری

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

اطلاعات شما جایی منتشر نخواهد شد.