لذت عکاسی بدون تکنولوژی های امروزی

رهبری

اخبار

 آخرین اخبار 

لذت عکاسی بدون تکنولوژی های امروزی

لذت عکاسی بدون تکنولوژی های امروزی
1396/6/8
12:43 1395

در گفت و گو با باغستانی عکاس قدیمی عنوان شد؛

لذت عکاسی بدون تکنولوژی های امروزی

این روزها هر کسی در دستش یک گوشی همراه با دوربینی با بهترین کیفیت وجود دارد. اما خیلی ها از ما یادمان نیست که قدیم ها عکاسانی بوده اند که دوربین به دست در پارک ها و محله ها و حتی در منازل مردم می رفتند و عکس می گرفتند و با هزاران مشقت آن را ظهور می کردند و این عکس ها در آلبوم ها به یادگار مانده است.

کرج- خبرنگار جام جم: برای آشنایی بیشتر با حال و هوای عکاسی آن روزها با غلامرضا باغستانی عکاس قدیمی یزد و کرج هم صحبت شدیم. وی دارای 10 فرزند (6 پسر و 4 دختر) و 20 نوه می باشد.

چطور شد که وارد کارخانه جهان چیت شدید؟

اول برای کار به یک شرکت کاشی سازی رفتم ولی دیدم مسلمان نیست، دوری راه را بهانه کردم و گفتم چون دور است، نمی توانم بیایم. یکی از دوستانم گفت: بچه کجایی؟ گفتم: یزد. گفت: می خواهی در  کارخانه کار کنی؟ گفتم: حرفی ندارم. پرسید: ضامن داری؟ گفتم: نه. گفت: خودم ضامنت می شوم. به این ترتیب وارد کارخانه جهان چیت شدم. بعد هم چون حقوقم کم بود عکس کارگرها را برای بیمه می گرفتم. فاتح نگاه کرد و گفت: خیلی خوب عکس می گیری، گفت: می خواهی خانه بدهم. گفتم خانه دارم حقوقم را زیاد کن و 5 زار حقوقم را زیاد کرد. در قسمت بافندگی و رنگ ریزی کار می کردم. حقوقم 8 تومان بود. آنجا رشیدی، جنتی، سید کمالی، ابویی، علی دشتکی، بقایی و سالاری از همکارانم بودند.

ظاهراً برای چاپ عکسی از امام راحل از سوی ساواک برایتان دردسر ایجاد شده بود؟

حدود 5 ماه قبل از پیروزی انقلاب در مسجد جامع کرج آقای گلپا که کلیدساز بود، بعد از نماز صدایم کرد و گفت: می خواهم 40 تا از عکس امام را کار کنی. در شرکت یکی از همکاران این عکس را دید و لو داد و مرا از شرکت بیرون کردند. ساواکی ها آمدند مغازه و گفتند اینجا را می خواهیم خراب کنیم صبح بود برایشان صبحانه آوردم خوردند و رفیق شدیم. یکی شان گفت: امشب فرار کن. زن و بچه را برداشتم با ماشین یکی از دوستان رفتیم یزد. یکی از دوستانم گفت: من زمین دارم چون از تهران آمدی به تو می دهم برای خودت بساز. من هم گرفتم و سه طبقه ساختم. چند سال بعد یک موتوری به کمرم زد و شکست. رفتم بیمارستان عکس انداختم. دکتر گفت بیمارتان باید بستری شود. 15 سال یزد بودم و بعد هم به کرج آمدم و اکنون هم 25 سال است که ساکن رجایی شهر (گوهردشت) هستم.  

از مردم چگونه عکس می گرفتی؟

من عکاس فوری بودم. مثلاً در پارک از طرف در حال غذا خوردن می گرفتم و همانجا تحویل می دادم و پولش را می گرفتم. در یزد و هم در کرج عکس می گرفتم. همه هم مرا می شناختند. خود مردم می گفتند بیا عکس بگیر. می گفتند: باغستانی بیا از ما عکس بگیر. 

چند تا از بچه های شما در حرفه عکاسی وارد شده اند؟

یکی از پسرانم عکاسی را از خودم یاد گرفت و 20 سال است در این حرفه مشغول به کار است و در شهر هشتگرد عکاسی دارد.

برای گرفتن یک عکس خوب چه چیزی لازم است ابزار مهم است یا حس و قریحه؟

اول باید سوژه را خوب در نظر گرفت، برنامه ریزی کرد. باید حواسمان به همه چیز باشد اینگونه عکس ها خوب می شوند.

شما برای عکاسی آموزش خاصی دیده بودید یا تجربی بوده است؟

خیر. آموزش خاصی ندیدم. آن قدر فیلم خراب کردم تا کار را یاد گرفتم. البته یک عکاس به نام زاهدی هم در خیابان دانشکده بود، به من کار با دوربین را یاد داد.

چگونه به عکاسی علاقمند شدید؟

خیلی به عکاسی علاقه داشتم. حتی در شرکت که کار می کردم گفتند تو به درد شرکت نمی خوری. گفتم: چرا؟ گفت: از وقتی عکاسی یاد گرفتی فایده ای ندارد. گفتم من چند بچه دارم خدا را خوش نمی آید خلاصه با اصرار ماندم و صبح شرکت بودم و بعد ازظهرها طرف گلشهر و چالوس و پل کرج عکس می گرفتم تا اموراتم بگذرد.

آن موقع که در کرج کار عکاسی می کردید چند عکاس مثل شما بودند؟

فکر می کنم 5 نفر بودند. عکاسی بلبل، ساحل، زاهدی، عکاسی تهران در میدان کرج، عکاسی نادر ولی برخی از آنها برچیده شده اند.

از خاطرات تان در زمینه عکاسی قدیمی بگوئید؟

خیلی خاطره دارم با پلیس ها با ماشین پلیس برای گرفتن عکس تا طالقان می رفتم، جاده چالوس می رفتم و عکس دانشجوها را می گرفتم و در پارک ها و پل کرج هم زیاد برای عکاسی می رفتم.

یک بار مازندران کنار دریا بودم. یکی گفت سوار شو من بهشهر می روم می رسانمت. گفت من را می شناسی؟ گفتم خیر. گفت من فرماندار اینجا هستم سی سال پیش در یزد از من عکس گرفتی. اگر کاری داری بگو. من همه کس را سوار نمی کنم تو را چون به یاد آوردم سوارت کردم.  

حدود 25 سال پیش داشتم می رفتم جایی عکس بگیرم. دیدم یک موتور سوار دختربچه  6 ساله را جلوی موتور نشانده بود. دختر گریه می کرد و می گفت: خدا خدا. فهمیدم که بچه را دزدیده است من هم ماشین نداشتم سریع رفتم برای تاکسی دست بلند کردم. گفتم بچه ای را برده اند در بیابان گفت: کجا برویم؟ آدرس دادم. رفتیم دیدم در حال خفه کردن بچه است. رفتیم طرف را حسابی کتک زدیم سریع و سوار موتور شد که فرار کند موتور را گرفتم گفتم بیائید کمک. کسی نیامد و او هم فرار کرد. از دختر بچه پرسیدم کجا می رفتی؟ گفت: داشتم می رفتم نان بخرم که مرا جلوی موتور نشاند و به اینجا آورد. گفتم پدرت کجاست؟ با گریه گفت 6 ماه است که فوت کرده است.

بهترین عکس هایی که گرفته اید کدام بوده است؟

یکی از بهترین عکس هایی که دارم مربوط به کلنگ زنی مسجد خیابان صفا چهارصد دستگاه بود. عکس ها را به مرحوم جدی دادم و پولش را هم گرفتم.

دوربینی که شما عکس می گرفتید چه نوع دوربینی بود؟

دوربین لوویچر روسی بود. با این دوربین از جشن های عروسی هم عکس می گرفتم. گاهی دوربین 6 عکس که می گرفتم گیر می کرد. آن موقع می گفتم لحاف کرسی بیاورید می رفتم زیر لحاف که نور به فیلم ها نخورد و خراب نشود آن را درست می کردم. در عروسی هم که بودم و گیر می کرد می گفتم چراغ ها را خاموش کنید. سر و صدا می کردند که چراغ ها را چرا خاموش کردید؟ می گفتند عکاس در حال درست کردن دوربین یا تعویض فیلم است.

تا کنون چند فریم عکس گرفتید؟

خیلی زیاد. شاید بیش از 200 هزار فریم بوده است.

بهترین زمان ها برای عکس برداری چه زمانی بود؟

سیزده به در، بیشترین کاسبی را داشتم و پول خوبی در می آمد. 10 حلقه پر می کردم. آنهایی که فوری می خواستند همانجا می دادم و وقتی هم فیلم تمام می کردم آدرس می گرفتم و با پست می فرستادم. در سیزده به در میدان آزادی و پارک ملت تهران می رفتم عکس می گرفتم می گفتم با پست می فرستم. برای خانم ها توسط همسرم عکس می گرفتم و برای اینکه خیالشان راحت باشد بالای عکاسی تابلو زده بودم که عکاسی توسط بانو. در کاسبی باید اخلاق داشت.

برای آنهایی که در هنر عکاسی مشغول هستند چه پیامی دارید ؟

واقعاً برای مشتری عکس های خوبی بگیرند و کلاه سرشان نگذارند و انصاف را رعایت کنند.

مصاحبه: حمید رضاپور نائینی

کلمات کلیدی
مارا در تلگرام دنبال کنید
اشتراک گذاری

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

اطلاعات شما جایی منتشر نخواهد شد.