جاکفشی

  جاکفشی

ما کنار در خانه یک جاکفشی داریم که همه باید کفش‏هایشان را داخل آن بگذارند. اما همان‏طور که می ‏دانید تقریبا بیشتر وقت‏ ها بچه‏ ها و باباها یادشان می‏ رود این کار را بکنند.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

شغال و پندهای الاغ

  شغال و پندهای الاغ

شغال، کنار باغی با خیال آسوده و راحت زندگی می کرد. هر وقت گرسنه اش می شد، یواشکی و دور از چشم باغبان از سوراخ دیوار به داخل باغ انگور می خزید و وارد باغ می شد و تا می توانست از انگورها و میوه های خوشمزه ی آن می خورد و با شکم سیر دوباره از سوراخ باغ بیرون می خزید و به زندگی اش ادامه می داد.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

همه کارها را من کرده ام،این یکی را خودت بکن

  همه کارها را من کرده ام،این یکی را خودت بکن

پدری رو به پسرش کرد و گفت:«بلند شو برو سنگ یک منی همسایه را بگیر،می خواهم آرد بکشم،بدهم مادرت نان بپزد.»یکدفعه گربه ای وارد اتاق شد.پسر گربه را نشان داد و گفت:«من این گربه را کشیده ام،یک من وزن دارد،با همین گربه آرد را بکش.»

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

مشورت با دوستان

  مشورت با دوستان

زاغي بر بالاي درختي در كنار كوهي لانه داشت. در اطراف آن درخت، ماري زندگي مي‌كرد كه زاغ هر وقت ، تخم مي‌گذاشت و جوجه‌هايش از تخم بيرون مي‌آمدند، مار به سروقت جوجه‌هايش مي‌رفت و آنها را مي‌خورد. زاغ هم ناراحت و غصه‌دار مي‌شد، اما نمي‌دانست كه با اين همسايه‌ي بدجنسش چكار كند.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل

گربه ای شیطان و شاد

  گربه ای شیطان و شاد

می شود داداش من گربه‌ای شیطان و شاد

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

کلاغه رسید

  کلاغه رسید

برید اره برقی درخت پیر افتاد کلاغ دل‏شکسته  نشست و گریه سرداد

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

باران

  باران

دوستی دارم من اسم او باران است مادرش ابر بزرگ اهل کوهستان است

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

یک شاخه لبخند

  یک شاخه لبخند

هیچ چیز به زیبایی یک لبخند نیست.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

بازدید از مهدهای کودک مجری طرح دوشنبه های کتابخوانی

  بازدید از مهدهای کودک مجری طرح دوشنبه های کتابخوانی

طرح دوشنبه های کتابخوانی در مهد کودک های استان البرز که با هدف آشنایی بیشتر کودکان با مقوله کتاب و نهادینه سازی فرهنگ کتابخوانی طراحی گردیده است، با مشارکت بهزیستی در حال اجرا می باشد.

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر

تنبل خان

  تنبل خان

به تنبل خان گفتند: «تو که مریض هستی، چرا قرص هایت را سر وقت نمی خوری؟»...

0 تعداد یادداشت ها متن کامل خبر