اخبار

 آخرین اخبار 

ژاله های نقره فام

رامین شاه حسینی(مرام)

ژاله های نقره فام
1401/6/23

چشم مستت آنقدر آتش به کام لاله ریخت

شمع ما آتش به سر شد، طاقت پروانه ریخت

تا غبار خاطرت، جا مانده در اندیشه ها

رنگ خواب خاطر ما، جانب افسانه ریخت

پیچ و تاب زلف مشکینت، دلم را برده بود

جام مخمور نگاهت، جرعه ای مستانه ریخت

تا شبی با ما نشینی، حسرت هر روزه بود

یک شبی با ما نشستی، ماتم این خانه ریخت

همچو یعقوبی که دیده بر سر راهی نهاد

آنقدر چشم انتظاری اشک ما خونابه ریخت

موج دریا آنقدر ناز دل ساحل کشید

تا که ساحل را به کام قطره ای دردانه ریخت

بوی شوق رستن زندانیانی می رسد

آن که عمری را به پای لعبتی، مردانه ریخت

فیض باران بهاری، در گلستانی رسید

ژاله های نقره فامی، بر سر آلاله ریخت

جام های شوکرانی، دست از ما بهتران

در وجود عاشقانی، گوشه ی میخانه ریخت

ما در این غربت سرا دنبال معنی آمدیم

دل پی دلدار باید، غیر از آن، بیگانه ریخت

چنگ و دندان زمان، در جان مظلومان فتاد

اره چون شمشیر گردد، چون همه دندانه ریخت

کشتی نوح است و باید دل به دریا بسپریم

خیزش طوفان به کشتی، لولوء مرجانه ریخت

قرب و بعد ناز مشتاقان چه میدانی که چیست

وان یکی زهری به کام و دیگری مهرانه ریخت

طائر قدس آشیان ما به گردون می رسد

تا حرام از چینه خالی، میل دام و دانه ریخت

گر که دل بینا شود، بیند حقایق بی شمار

تا که با معنی شود هر ظاهر سیما و ریخت

عمر ما طی شد به دنبال سراب خواهشی

حیف از این عمری که پای این دل دیوانه ریخت

سال های رفته چون ایوب می گردد فراز

تا تعلق را به پیش حضرت جانانه ریخت

ساقیا،  

خبرهای مشابه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

اطلاعات شما جایی منتشر نخواهد شد.